فرهنگ و هنر

واژه فرهنگ از دو پاره فر و هنگ ساخته شده که فر یا فرا در آن معنای بر و بالا را میدهد و هنگ از ریشه آهیختن به معنای کشیدن است. بنابراین فرهنگ یعنی خود را برکشیدن. بالا کشیدن خود از سطح پایین و حیوانی. هرچه انسانی از سطوح حیوانی و اولیه فاصله گیرد و بالاتر رود بافرهنگتر نامیده میشود.
ما در زبان فارسی میانه (پهلوي) فعل frahixtan (فرهيختن) به معناي آموختن را داريم كه بن مضارع آن هم frahanj (فرهنج) است. بنابر این در زبان فاسی میانه فرهنجم یعنی می آموزم. واژه فرهيخته هم به معني آموخته از همين فعل در فارسي امروزي باقي مانده. در پهلوي frahang كه حالت اسمي آن فعل است معناي آموزش و دانش را ميداده. فرهنگ فارسي امروزي هم همان واژه است. پيشوند fra ي پهلوي به فعلهاي زيادي ميچسبيده و فرمودن، فرسودن، فراخور و غيره از همين وندش پديد آمده اند. از فعل آهيختن در فارسي نو تنها اصطلاح شمشير آهيخته (=از غلاف بيرون كشيده) بجا مانده.

هنر که همانا پدیدآوردن هماهنگی و زیبایی آفرینی است از پایه های فرهنگ است. هنر چهره های گوناگون دارد.
چهره زبانی و واژگانی آن را ادب مينامند. از گونه های ديگر هنر ميتوان از هنر کالبدينه (تجسمی)، هنر نمايشی و هنر خُنيا (موسيقی) را نام برد.
آشنایی با نمودهای هنر سرزمین نیاکانی میتواند برای هر کس دلپذير و آموزنده باشد.
در اينجا کوشيده ام تا پيوندهايی به نمودهای گوناگون هنر ايران و برخی از زيربخشهای آنها فراهم کنم:

هنر زبانی: ادب.
هنر کالبدينه: مهرازی (معماری)، نگارگری، تنديسگری، صنایع دستی، عکاسی، باغسازی، خانه آرایی، خوشنويسي، کاريکاتور، شیشه گری ...
هنر نمايشی: رقص، تئاتر (تعزیه)، سينما، باله، جامه آرایی، پویانمایی، هنر رایانه ای
هنر خنياگري

/ 2 نظر / 26 بازدید
bash

بالاخره یکی پیدا شد از ایران بنویسه! من شنيده بودم فرهنگ = فر + هنگ . فر به معني با شکوه و بزرگ. هنگ به معنی آهنگ ----> آهنگ با شکوه. دليلش هم اين که ميگن اشل فرهنگ در موسيقی هست...

ماني

سلام آقا بشير. در مورد ريشه واژه فرهنگ توضيحات بيشتري اضافه كردم. پايدار باشيد.