ایرانشناسی

جمعه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۱

دور افتاده ها

از راه کرمان، در جنوب خاوری ایران، از کوير لوت که ميگذري به مرز پاکستان نزديک ميشوي و شهر زاهدان (دزداب پيشين) واپسين شهر بزرگ پيش از مرز است. کوير لوت يکی از خشک ترين و گرمترين نقاط جهان است که در برخی نقاط آن هيچ موجود زنده ای تاب زيستن ندارد. خود واژه لوت هم در فارسی به معنای لُخت است پس کویر لوت يعنی بیابانی لخت که حتی علف خشک هم ندارد.
جاده ای که از زاهدان به سوی جنوب میلغزد پاورچین پاورچین از کنار آتشفشان خاموش تفتان (به بلندای ۳۹۴۱ متر (تقریبآ ۴ کیلومتر رو به هوا)) گذشته به شهر خاش ميرسد. واژه فارسی تَفت به معنی گرما را در فعل تفت دادن خوراک ميشناسيم. معنی تفتان يعنی جايگاه گرما.
پیش از اینکه آریایی نژادان بلوچ گذرشان به این برهوت ها بیفتد مردمی در اینجا نشیمن داشتند که نژادشان با نژاد بومیان پیش از آریایی هندوستان یعنی دراویدی ها یکی بود. این تیره دراویدی-نژاد بلوچستان، بَراهویی نامیده میشود. گروهی از براهویی ها در بلوچها حل شده اند ولی هنوز هم در گوشه کنارهای بلوچستان ایران و پاکستان دسته هایی از آنها برجا مانده و از اینجا به آنجا میکوچند. خاش یکی از کانونهای براهویی بوده و خون مردم خاش آمیزه ایست از بلوچ و براهویی.
از شهر خاش ساعتها رانده و حتی دیگر آبادی و روستایی هم به چشم نمیخورد تا اینکه چراغهای مظلوم روستایی بنام گُشت از دور سو سو میزنند. مردم این دوردستْ روستا نیز مانند دیگر سامانهای ایران زمین به چامه سرایان خود میبالند و گُشتیها همه نام فرزند ده خود مولوي عبد الكريم حسين پور را میشناسند که گفت:
به سوي علم و عرفان روي آور
صاف كن سينه و دل را منور
به ياد حق زبان تازه گردان
به قلبت جاي ده خلاق داور
بسوي تزكيه ميباش كوشا
كه پيروزي در آن گشتست مُضمَر

(مُضمر یعنی پنهان).
گشت را پشت سر میگذاریم و به شهر سراوان میرسیم. سراوان جای نسبتآ آبادی است که مرکز بخشی است به همان نام. این شهرستان ۱۴۰ هزار تن جمعیت دارد. ۱۴۰ هزار فرد بی بهره و محروم. آفتابْ سوخته و تکیده. خشکسالی پارسال هم همه چیزشان را خشکانده و اگر تانکرهای آبرسانی دولت نبود، آنها هم مانند روستانشین های افغانستان با فاجعه دست به گریبان میشدند. سراوانیها ۷۰ اثر باستانی دارند که کاوش یکی از آنها شش هفت سال پیش آغاز شد.
از سراوان به سوی مرز پاکستان میرانیم. دو روستا در سر راه ماست و جاده آسفالت ما را به شهر کوچک جالِق میرساند. این شهر در ۱۵ کیلومتری مرز پاکستان قرار دارد. جالق زمانی آباد و خرم بود و گلشن نام داشت. مغولها آن را ویران کردند و مردمش را خاکسترنشین. (مغولها کجاها که نرفته اند؟!). پس از آن نام آنجا جالِق شد یعنی جای له شده. جای لگدکوب و بدبخت.
۱۵ کیلومتر از جالق به سوی مرز، به میل ۱۳۹ میرسیم که روی جاده آسفالت مرزی قرار دارد. همان جاده ای که تنها گذرگاه قاچاقچیهای مواد مخدر و گشت مرزی درگیر با آنهاست.

نما: آرامگاهی در روستای شیشه ریز جالق ساخته شده در ۷۰۰ سال پیش

يکی از چندين منبع
مانی پارسا
 

[ خانه| بایگانی | رایانامه ]

خانه
بایگانی
رایانامه

پرشين‌بلاگ

Persian Weblogs List

لوگوهای ایرانی

وبرينگ

Danshjoo List

روزنگار ايران لينك

آذرگشنسب

آذرپادگان

دانشنامه ايرانيکا

فرهنگستان زبان فارسی

فرهنگستان هنر

شورای گسترش زبان و ادبيات فارسي

خبرگزاری ميراث فرهنگی

تخت جمشيد سه بعدی

انتشاراتی سخن

زبان فارسی در دنيای ارتباطات

زوپير سردار گارد جاويدان

نامهای پارسی

تاريخ و جشنهای ايران

تاریخ اسکی در ايران

پايگاه دانشجويان تركمن ايران

عکسهای زيبا از ايران

عکسهای جزيره کيش

عکسهای استان کردستان

عکسهای استان خوزستان

عکسهای خاطره انگيز ايرانی

تيرداد

خط میخی (تاریخ ايران)

بابک خرمدين

طبرستان

همزباني و بي زباني

كارگر افغان در خوزستان

غزل امروز افغانستان

بوداگرايي

روزنگارهاي همگروه

ارمنستان

افغانستان

روزهاي مسکو

مسكو

امارات متحده

ژاپن

فنلاند

استراليا

انگلستان

آمريکا

کانادا


 


شمار بازدیدکنندگان