|
ایرانشناسی
|
|
سهشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٧ کردستان عراق و ایران ۲
رضا جمالی، خبرنگار باتجربه رادیو زمانه در سفری که به عراق داشت مصاحبهای نیز با بهرام ولدبیگی، مدیر انستیتوی کردستان در تهران که در آن موقع در اربیل به سر میبرد انجام دادهاست. در بخشهایی از این مصاحبه از زبان بهرام ولدبیگی میخوانیم: پس از اینکه کردستان عراق آزاد شد، ارتباطات فرهنگی گستردهای را در کردستان داشتیم. هیأتهای فرهنگی از ایران آمدند اینجا، و هیأتهایی از اینجا رفتند ایران. کلاً گرایش کردهای اینجا به فرهنگ ایرانی است، یعنی اگر کردها بخواهند ملتی را انتخاب کنند که در کنارش زندگی کنند، آن کسی نیست جز ملت ایران. من بهعنوان یک روزنامهنگار و الان که مدیر انستیتو فرهنگی کردستان در تهران هستم، خودم هم علاقه دارم و هم به اینگونه روابط و ارتباطات فرهنگی و تاریخی معتقدم.
کردهای عراق خودشان را خیلی نزدیک به ایران میدانند. آقای نیچیروان بارزانی، نخستوزیر اقلیم کردستان، در ایران تحصیل کرده است. زبان فارسی را بدون لهجه صحبت میکند. چندی پیش که به تهران آمده بود، اصلاً مترجم نداشت، در صورتیکه در عرف دیپلماسی میبایست کردی صحبت کند. اما به خاطر علاقهای که به زبان فارسی دارد، در همه جلسات از رییس جمهور تا وزرا، با همه به فارسی صحبت میکرد. او به فرهنگ ایرانی علاقمند است، خودش را مدیون فرهنگ ایرانی میداند و در تهران درس خوانده است. چندین بار با خبرنگاران ایرانی که به ملاقات ایشان رفته بودیم، او با ما به زبان فارسی صحبت میکرد. در مصاحبهای که یکبار با او داشتم گفت فرهنگ دوم من ایران است. منظورم علاقمندی مسوولین اینجا به فرهنگ ایرانی است. از پنج میلیون جمعیت کردهایی که در کردستان عراق هستند، یک میلیونشان آشنا به زبان فارسی هستند. حدود سیصدهزار نفر متولد ایران و درسخوانده ایران هستند. در اینجا شهری کوچک وجود دارد به اسم صلاحالدین که خانه آقای مسعود بارزانی آنجاست که میگویند پایتخت کوچک کردستان است. وقتی مدارس و دانشگاههایش را میبینی، انگار یکی از دانشگاهها و مدارس تهران را میبینی. خانمها مانتو و روسریهای ایرانی و لباسهای فرهنگ ایرانی میپوشند. در آنجا رستوران ایرانی هست و در هرحال زندگی به سبک ایرانی وجود دارد. یعنی ما بههرحال درکردستان عراق هیچ احساس غربت نسبت به فرهنگ ایرانی نداریم. روزنامهنگارانی که از تهران آمده بودند اینجا، میگفتند خب، اربیل با سنندج هیچ تفاوتی ندارد و نمودی از فرهنگ ایرانیست. یعنی شما اینجا فرهنگ برجسته را، فرهنگ ایرانی میدانید، نه یک فرهنگ ترکی یا عربی. اینجا دانشکده زبان ادبیات فارسی در دانشگاه صلاحالدین تاسیس شده و در محافل دانشگاهی و روشنفکری اینجا، ترجمه از آثار فارسی به کردی یک جنبش جدی فرهنگیست. ما آماری گرفتهایم که از ده خانواری که در کردستان عراقاند، حدود ۶ خانوار برنامه تلویزیونهای ایرانی را نگاه میکنند. اینجا ما یک سرمایه عظیم فرهنگی به اسم فرهنگ ایرانی داریم که با فرهنگ کردی هیچ تضادی ندارد. واقعاً لازم و ملزوم همدیگرند. ولی متأسفانه مسؤولین سیاسی ما جوری به این مسایل نگاه میکنند که انگار اینجا یک قاره دیگر است. آقایان میروند به تانزانیا و بورکینافاسو و یا در آمریکای جنوبی خانه میسازند، اما حاضر نیستند اینجا بیایند یک دکه بسازند، حاضر نیستند چهارتا کتاب به این دانشکده زبان ادبیات فارسی که در اربیل هست، هدیه کنند. پیوند به سفرنامه رضا جمالی: در مورد زرتشتیان کردستان عراق و تعامل آنها با ایران سهشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٧ کردستان عراق و ایران ۱
روزنامه شهروند از روزنامههای ایرانیان کانادا مصاحبهای داشته با نورالدین ویسی یکی از روزنامهنگاران کرد عراقی. در بخشهایی از این مصاحبه موارد جالبی در مورد رابطه کردستان عراق و ایران آمده به این مضمون: نورالدین ویسی میگوید: تحصیلکردههای ایرانی بسیاری در کردستان عراق کار میکنند. در بخش خصوصی بازاریها و سرمایهگذارهای ایرانی مرتباً به کردستان میآیند و سرمایهگذاری میکنند. هفتهای دو پرواز از اربیل به تهران برقرار است. کردها هم راحتتر به ایران میروند بویژه بیماران برای معالجه به ایران میروند مثلاً برای عمل لیزر چشم. بسیاری از کردهایی که در دوران صدام به ایران رفته بودند و حال بازگشتهاند زبان فارسی بلدند و شما در شهرهاى مرزى کردستان مغازه هایی را میبینید که تابلوی آنها به فارسی نوشته شده. همچنین خوانندههای ایرانی مثل داریوش، هایده، معین، مهستى و شکیلا در آنجا محبوب هستند. از آخرین سیدی معین حدود چندهزار کپی در کردستان فروش رفت. هنرمندان کرد و فارسىزبان بسیاری هم برای برگزاری کنسرت مرتب از ایران به آنجا می آیند مثل کامکارها، شهرام ناظری و قرار است معین هم برای کنسرت به زودی بیاید. جمعه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٧ نام زبان ما در انگلیسی
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٤۱ ق.ظ از سوی مانی پارساشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٦ تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
فرهنگ و زبان ما از هر سو مورد حمله و کینهورزی است:
در ديگر نقاط: در حالیکه بیش از یک ماه از قرار دادن نام مجعول خلیج عربی! در کنار نام خلیج همیشه فارس، در نرمافزار شرکت گوگل، گوگل ارث میگذرد، اعتراض ایرانیان سراسر دنیا به این حرکت ناشایست ادامه دارد. (منبع) پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦ اطلاعاتی از یک نقطه مرزی
در این محل که در استان گلستان و در شمال شهر گمیشان واقع شده دو آبادی به نامهای سنگرتپه شرقی و سنگرتپه غربی وجود دارد. مرز ایران و شوروی در منطقه سنگرتپه در تاریخ پنجم اسفند ماه ۱۳۳۳ مشخص شد. نام پیشین این محل صغیرتپه نیز بودهاست و از اماکن اولیه استقرار طایفه ترکمن یموت بودهاست. تپه سنگرتپه که در آن پاسگاهی نیز وجود دارد خود یکی از آثار تاریخی منطقه بهشمار میآید. سنگرتپه همچنین نقطه آغاز ورود خط لوله واردات گاز ترکمنستان به ایران است و یک ایستگاه هواشناسی نیز در آن مستقر است. طول جغرافیایی ایستگاه سنگرتپه ۵۴ و ۱۳ و عرض جغرافیایی آن ۳۷ و ۱۸ است. و مختصات پاسگاه آن از این قرار است: N 37° 19' 0'' E 54° 15' 0'' منابع: سنگرتپه در نزدیکی ریزشگاه رود اترک به دریای خزر و در ده میلی شمال خاوری تازهآباد قرار دارد. شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥ بمب گوگلی
پیوند به بمب گوگلی علیه فیلم نژادپرستانه ۳۰۰ فیلم ۳۰۰ فیلمی هالیوودی است که در آن به فرهنگ ایران اهانت شده است. یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥ نه نام زبانمان را میدانیم نه نام ملیتمان را.
ایرانیها تنها ملتی هستند که نه نام زبان خود را بلدند و نه نام ملیت خود را. زبان فارسی در زبان انگلیسی نامش Persian است و ایرانیها چیز به این سادگی در مغزشان فرو نمی رود و موقع حرف زدن به انگلیسی هی می گویند: I speak Farsi! ملیت خود را هم که رسمی و درستش Iranian است به انگلیسی می گویند Persian! یعنی هیچ چیز را در جای درست خودش بکار نمی برند. این بی منطقی به همین جا ختم نمی شود و در میان ایرانیان خارجنشین مرتب می شنویم که می گویند "پسرم دارد زبان ایرانی یاد می گیرد. دخترم هنوز ایرانیاش خوب نیست!". یعنی اینها نمی دانند که چیزی به نام "زبان ایرانی" وجود ندارد. (خانواده زبانهای ایرانی داریم ولی زبان ایرانی نه). در زبان هلندی فارسی را Perzisch می گویند ولی ایرانیهای باهوش ما نه تنها بجای آن، موقع هلندی حرف زدن به اشتباه می گویند "Farsi" بلکه خیلیهایشان میگویند Iraans (یعنی ایرانی) و باز عدهای حتی واژه ایرانی را به هلندی اشتباه میگویند و بجای Iraans می گویند Iranees. هلندیهای بیچاره هم که انواع و اقسام این اشتباهات را از دهان ایرانیان می شنوند در رسانهها و مطبوعات خود همه این نامهای نادرست را چاپ و پخش میکنند. خلاصه با این آشفتهبازار، نه تنها پیوند تاریخی ما با گذشتهمان در ذهن مردم غرب از هم گسسته بلکه باعث شدهایم که خیلیها فکر میکنند Persian و Perzisch یک زبان قدیمی و مرده است و Farsi یکی از لهجههای عربی است و ..... این بی منطقی را در هیچ ملتی نمی بینیم. بیسوادترین مردم از دورافتادهترین کشورها هم موقع انگلیسی حرف زدن می دانند که نام درست زبانشان در انگلیسی چیست و اینکه باید بین نام زبان در زبان خودشان با نام زبان در دیگر زبانها فرق بگذارند. بیخود نیست که ما ایرانیها در جهان وضعی اینچنین داریم. سهشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥ یادگار زریران
یکی از کتابهای بجا مانده از روزگار ایران پیش از اسلام به زبان پهلوی کتاب یادگار زریران (یادگار دودمان زَریر) است. یادگار زریران حماسه و یلنامه غم انگیزی است که از روزگار ساسانیان بجا مانده و بر پایه نوشتهای کهن و اصیل از روزگار پارتیان است. بنابر این ریشههای تاریخی نمایش سنتی سوگناک که امروزه به ما رسیده در پیش از اسلام وجود داشته است. با گذشت زمان و دگرگونیهایی که از سوی نوحهسرایان و شبیهسازان هر عصر در نمایش، شبیهخوانی پدید آمده و با رویداد تاریخی و آیینی عاشورا، این گونه نمایش در روزگار صفوی به اوج خود رسیده است. یعنی سیر و پویه تکاملی شبیه خوانی از سوگواریهایی که بر سیاوش و پهلوان-نامه یادگار زریران میشده، آغاز شده و با کشته شدن امام حسین (از پیشوایان شیعهها) و رویداد عاشورا ادامه یافته است. داستان زریر قهرمان یادگار زریران همانندی شگرفی دارد با داستان حضرت عباس برادر امام حسین در دشت کربلا. این کتاب یکی از منابع و آبشخورهای شاهنامه فردوسی بوده است. ملک الشعرای بهار و صادق هدایت نیز در زمینه برگردان این متن به فارسی امروزی کار کرده اند. متن یادگار زریران سپس ارجاسپ، سرور هیونان، آگاه شد که گشتاسپشاه با پسران، برادران و شاهزادگان و ملازمان خویش این دین پاک مزدیسنان رااز هرمزد پذیرفت. آنگاه ایشان را گران دشواری بود و بیدرفش جادوگر و نامخواست هزاران را با بیست هزار سپاه گزیده و به پیغامبری به ایرانشهر فرستادند. گشتاسپشاه گفت که «ایشان را اندر پیش هلید». اندر شدند و به گشتاسپشاه نماز بردند و نامه بدادند. ابراهیم، بزرگ دبیران، بر پای ایستاد و نامه را بلند خواند. اندر نامه اینگونه نوشته شده بود که «شنیدم که شما خدایگان این دین پاک مزدیسنان را از هرمزد پذیرفتید و اگر که آن را بازننهید، نزد ما گران زیان و دشواری از آن شاید بودن. اما اگر شما خدایگان را پسند افتد و این درین پاک را بهلید و با ما همکیش شوید، آنگاه شما را به سروری پرستیم، آنگاه شما را سال به سال بس زر، بس سیم و بس اسب نیکو و بس تختگاه شهریاری دهیم؛ و اگر این دین را نهلید و با ما همکیش نشوید، آنگاه بر شما رسیم، غله تر را خوریم و خشکها را بسوزانیم و چهارپای و دوپای از کشور شما بَرده کنیم و شما را به بندِ گران و دشواری کار فرمائیم.» پس گشتاسپشاه را -چون آن سخن ایشان شنوده شد - گران دشواری بود. پس آن تهمِ سپاه دلیر، زریر، چون دید که گشتاسپشاه ترسان شد، زود اندرون اندر شد و به گشتاسپشاه گفت که «اگر شما خدایگان را پسند افتد، من این نامه را پاسخ فرمایم کردن». گشتاسپشاه فرمان داد که «نامه را پاسخ کن». آن تهم سپاهبد دلیر، زریر، نامه را پاسخ چنان فرمود کردن که «از گشتاسپشاه، شاه ایران، به ارجاسپ، هیونانشاه، درود. نخستف ما این دین پاک را نهلیم و با شما همکیش نشویم و این دین پاک را از هرمزد پذیرفتیم و بـِنَهلیم و با شما دیگرماه انوش خوریم. آنجا به بیشه هوتُس و مَرغِ زردشتان که نه کوه بلند و نه دریای ژرف دارد، بدان دشت هامون نتیجه کار با اسبان تیزپی است. شما از آن سوی آیید تا ما از ایدر آییم و شما مارا ببینید. ما شما را ببینیم و به شما نشان دهیم که چگونه دیو به دست ایزدان نابود میشود». ابراهیم دبیرانمِهِست نامه را مهر کرد و بیدرفش جادوگر و نامخواست هزاران نامه را بپذیرفتند و به گشتاسپشاه نماز بردند و برفتند. ...
پیوند به بیرون ==پانویس== جمعه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٥ واکنش هلندی ها به سفر فضایی ِ زن ایرانی
متنی از رامین فراهانی در وبلاگ گاهنگار:خبر پرواز انوشه انصاری، اولین توریست فضایی زن را همه ی دنیا دید و شنید و این باعث افتخار ایرانیان شد، چرا که او اصالت خود را پنهان نکرد و حتا پیش از پرواز گفت: " فکر می کنم که پرواز من بارقه ای از امید در دل جوانان ایرانی ایجاد کند و یاری شان دهد که به پیشرفت بیاندیشند، به چیزهای مثبت. چون هر چه آنها می شنوند افسرده کننده است، حکایت جنگ و خون ریزی ست."روزنامه ی عامه پسند هلندی تلخراف Telegraaf که همدلی چندانی با مهاجر-جماعت ندارد، این خبر مثبت ِ عالمگیر را بیدرنگ درج کرد: لینک به متن هلندی در زیر ترجمه نظرات بازدیدکنندگان هلندی این خبر را می خوانیم:
-------------------------------------------------------- mike,, leerdam: بیست میلیون دلار؟ در کشور خودش مردم از گرسنگی تلف می شوند. |
خانه بایگانی رایانامه پرشينبلاگ
همزباني و بي زباني
|
