ایرانشناسی

سه‌شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٧

کردستان عراق و ایران ۲

رضا جمالی، خبرنگار باتجربه رادیو زمانه در سفری که به عراق داشت مصاحبه‌ای نیز با بهرام ولدبیگی، مدیر انستیتوی کردستان در تهران که در آن موقع در اربیل به سر می‌برد انجام داده‌است.

در بخش‌هایی از این مصاحبه از زبان بهرام ولدبیگی می‌خوانیم:

پس از این‌که کردستان عراق آزاد شد، ارتباطات فرهنگی گسترده‌ای را در کردستان داشتیم. هیأت‌های فرهنگی از ایران آمدند این‌جا، و هیأت‌هایی از این‌جا رفتند ایران.

کلاً گرایش‌ کردهای این‌جا به فرهنگ ایرانی است‌، یعنی اگر کردها بخواهند ملتی را انتخاب کنند که در کنارش زندگی کنند، آن کسی نیست جز ملت ایران. من به‌عنوان یک روزنامه‌نگار و الان که مدیر انستیتو فرهنگی کردستان در تهران هستم‌، خودم هم علاقه دارم و هم به این‌گونه روابط و ارتباطات فرهنگی و تاریخی معتقدم.

کردهای عراق خودشان را خیلی نزدیک به ایران می‌دانند. آقای نیچیروان بارزانی، نخست‌وزیر اقلیم کردستان‌، در ایران تحصیل ‌کرده‌ است. زبان فارسی را بدون لهجه صحبت می‌کند‌. چندی پیش که به تهران آمده بود، اصلاً مترجم نداشت، در صورتی‌که در عرف دیپلماسی می‌بایست کردی صحبت کند. اما به خاطر علاقه‌ای که به زبان فارسی دارد، در همه‌ جلسات از رییس جمهور تا وزرا، با همه به فارسی صحبت می‌کرد.

او به فرهنگ ایرانی علاقمند است‌، خودش را مدیون فرهنگ ایرانی می‌داند و در تهران درس خوانده است. چندین بار با خبرنگاران ایرانی که به ملاقات ایشان رفته بودیم، ‌او با ما به زبان فارسی صحبت می‌کرد.

در مصاحبه‌ای که یک‌بار با او داشتم گفت فرهنگ دوم من ایران است. منظورم علاقمندی‌ مسوولین این‌جا به فرهنگ ایرانی است. از پنج میلیون جمعیت کردهایی که در کردستان عراق هستند، یک میلیون‌شان آشنا به زبان فارسی هستند. حدود سیصدهزار نفر متولد ایران و درس‌خوانده ایران هستند.

در این‌جا شهری کوچک وجود دارد به اسم صلاح‌الدین که خانه آقای مسعود بارزانی آن‌جاست که می‌گویند پایتخت کوچک کردستان است‌. وقتی مدارس و دانشگاه‌هایش را می‌بینی، انگار یکی از دانشگاه‌ها و مدارس تهران را می‌بینی. خانم‌ها مانتو و روسری‌های ایرانی و لباس‌های فرهنگ ایرانی می‌پوشند. در آن‌جا رستوران ایرانی هست و در هرحال زندگی به سبک ایرانی وجود دارد.

یعنی ما به‌هرحال درکردستان عراق هیچ احساس غربت نسبت به فرهنگ ایرانی نداریم. روزنامه‌نگارانی که از تهران آمده بودند اینجا، می‌گفتند خب، اربیل با سنندج هیچ تفاوتی ندارد‌ و نمودی از فرهنگ ایرانی‌ست. یعنی شما اینجا فرهنگ برجسته را، فرهنگ ایرانی می‌دانید، نه یک فرهنگ ترکی یا عربی.

این‌جا دانشکده زبان ادبیات فارسی در دانشگاه صلاح‌الدین تاسیس شده و در محافل دانشگاهی و روشنفکری این‌جا، ترجمه از آثار فارسی به کردی یک جنبش جدی فرهنگی‌ست.

ما آماری گرفته‌ایم که از ده خانواری که در کردستان عراق‌اند، حدود ۶ خانوار برنامه تلویزیون‌های ایرانی را نگاه می‌کنند. ‌این‌جا ما یک سرمایه‌ عظیم فرهنگی به اسم فرهنگ ایرانی داریم که با فرهنگ کردی هیچ تضادی ندارد. واقعاً لازم و ملزوم همدیگرند. ولی متأسفانه مسؤولین سیاسی ما جوری به این مسایل نگاه می‌کنند که انگار این‌جا یک قاره دیگر است.

آقایان می‌روند به تانزانیا و بورکینافاسو و یا در آمریکای جنوبی خانه می‌سازند، اما حاضر نیستند این‌جا بیایند یک دکه بسازند، حاضر نیستند چهارتا کتاب به این دانشکده زبان ادبیات فارسی که در اربیل هست، هدیه کنند.

پیوند به سفرنامه رضا جمالی: در مورد زرتشتیان کردستان عراق و تعامل آن‌ها با ایران

مانی پارسا
 
سه‌شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٧

کردستان عراق و ایران ۱

روزنامه شهروند از روزنامه‌های ایرانیان کانادا مصاحبه‌ای داشته با نورالدین ویسی یکی از روزنامه‌نگاران کرد عراقی.

در بخش‌هایی از این مصاحبه موارد جالبی در مورد رابطه کردستان عراق و ایران آمده به این مضمون:

نورالدین ویسی می‌گوید:

تحصیل‌کرده‌های ایرانی بسیاری در کردستان عراق کار میکنند. در بخش خصوصی بازاری‌ها و سرمایه‌گذارهای ایرانی مرتباً به کردستان می‌آیند و سرمایه‌گذاری میکنند. هفته‌ای دو پرواز از اربیل به تهران برقرار است. کردها هم راحت‌تر به ایران می‌روند بویژه بیماران برای معالجه به ایران می‌روند مثلاً برای عمل لیزر چشم.

بسیاری از کردهایی که در دوران صدام به ایران رفته بودند و حال بازگشته‌اند زبان فارسی بلدند و شما در شهرهاى مرزى کردستان مغازه هایی را می‌بینید که تابلوی آنها به فارسی نوشته شده. همچنین خواننده‌های ایرانی مثل داریوش،  هایده، معین، مهستى و شکیلا در آنجا محبوب هستند. از آخرین سی‌دی معین  حدود چندهزار کپی در کردستان فروش رفت. هنرمندان کرد و فارسى‌زبان بسیاری هم برای برگزاری کنسرت مرتب از ایران به آنجا می آیند مثل کامکارها، شهرام ناظری و قرار است معین هم برای کنسرت به زودی بیاید.

مانی پارسا
 
جمعه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٧

نام زبان ما در انگلیسی

خواندن این نوشتار به راستی بر هر ایرانی و فارسی‌زبانی واجب است.

مانی پارسا
 
شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٦

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

فرهنگ و زبان ما از هر سو مورد حمله و کینه‌ورزی است:


در جمهوری اسلامی افغانستان:
وزارت فرهنگ! جمهوری اسلامی افغانستان، سه تن از خبرنگاران افغان را در پیوند به استفاده از "واژه‌های فارسی" در شهر مزارشریف درشمال افغانستان مورد خشم قرار داد. (منبع)
 
در جمهوری اسلامی ایران:
عربی دومین زبان رسمی دانشگاه پیام نور شد
قائم مقام ریاست دانشگاه پیام نور در ایران اعلام کرد، به منظور ارائه خدمات مفید و شایسته به "مردم مسلمان" از این پس علاوه بر زبان فارسی، زبان عربی نیز به عنوان زبان دوم و رسمی در سیستم آموزشی این دانشگاه مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
به گزارش خبرگزاری مهر،"اصغر ابوالحسنی" که در نشستی با رئیس دانشگاه النهرینِ عراق شرکت کرده بود، بدون اشاره به این نکته که آیا تاکنون دانشگاه‌های کشور‌های عربی اقدام به معرفی زبان فارسی به عنوان زبان دوم نظام آموزشی خود کرده‌اند یا خیر؟ گفت:" دانشگاه پیام نور با این سیستم کیفیت خود را تضمین کرده است."
ایران در حالی زبان دوم یکی از بزرگترین دانشگاه‌های خود را عربی اعلام کرده است که زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم و رسمی بسیاری از دانشگاه‌های ایران و جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد و تنها در حوزه‌های علمیه نجف و قم است که زبان عربی به عنوان بخشی از زبان نظام آموزشی کاربرد دارد.
ایران همچنین در آستانه سفر محمود احمدی‌نژاد به عراق، اعلام کرده است که دو هزار میلیارد ریال برای بازسازی و گسترش اماکن مذهبی عراق اختصاص داده است. همچنین سخنگوی دولت ایران در نشست هفتگی خود با خبرنگاران اعلام کرد، احمدی‌نژاد در سفر خود به عراق، یک میلیارد دلار وام به شرکت‌های ایرانی که مایل باشند در عراق سرمایه‌گذاری کنند اختصاص داده است. (منبع)

در ديگر نقاط:

در حالی‌که بیش از یک ماه از قرار دادن نام مجعول خلیج عربی! در کنار نام خلیج همیشه فارس، در نرم‌افزار شرکت گوگل، گوگل ارث می‌گذرد، اعتراض ایرانیان سراسر دنیا به این حرکت ناشایست ادامه دارد. (منبع)

مانی پارسا
 
پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦

اطلاعاتی از یک نقطه مرزی

استان گلستان. نقطه منتهی‌الیه شمال باختری آبادی مخدوم‌قلی است و نقطه سمت راست آن سنگرتپه است.سنگرتپه نام محلی است در نقطه مرزی ایران و ترکمنستان.

در این محل که در استان گلستان و در شمال شهر گمیشان واقع شده دو آبادی به نام‌های سنگرتپه شرقی و سنگرتپه غربی وجود دارد.

مرز ایران و شوروی در منطقه سنگرتپه در تاریخ پنجم اسفند ماه ۱۳۳۳ مشخص شد.

نام پیشین این محل صغیرتپه نیز بوده‌است و از اماکن اولیه استقرار طایفه ترکمن یموت بوده‌است.

تپه سنگرتپه که در آن پاسگاهی نیز وجود دارد خود یکی از آثار تاریخی منطقه به‌شمار می‌آید. سنگرتپه همچنین نقطه آغاز ورود خط لوله واردات گاز ترکمنستان به ایران است و یک ایستگاه هواشناسی نیز در آن مستقر است.

طول جغرافیایی ایستگاه سنگرتپه  ۵۴ و ۱۳ و عرض جغرافیایی آن ۳۷ و  ۱۸ است.

و مختصات پاسگاه آن از این قرار است:

N 37° 19' 0'' E 54° 15' 0''

منابع:

قوانین مجلس شورا

طوایف ترکمن‌ها

ترکمن‌صحرا

چشم‌انداز

دید ماهواره‌ای از سنگرتپه

سنگرتپه در نزدیکی ریزشگاه رود اترک به دریای خزر و در ده میلی شمال خاوری تازه‌آباد قرار دارد.

مانی پارسا
 
شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥

بمب گوگلی

پیوند به بمب گوگلی علیه فیلم نژادپرستانه ۳۰۰

فیلم ۳۰۰ فیلمی هالیوودی است که در آن به فرهنگ ایران اهانت شده است.

مانی پارسا
 
یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥

نه نام زبانمان را می‌دانیم نه نام ملیتمان را.

ایرانیها تنها ملتی هستند که نه نام زبان خود را بلدند و نه نام ملیت خود را. زبان فارسی در زبان انگلیسی نامش Persian است و ایرانیها چیز به این سادگی در مغزشان فرو نمی رود و موقع حرف زدن به انگلیسی هی می گویند: I speak Farsi! ملیت خود را هم که رسمی و درستش Iranian است به انگلیسی می گویند Persian!

یعنی هیچ چیز را در جای درست خودش بکار نمی برند. این بی منطقی به همین جا ختم نمی شود و در میان ایرانیان خارج‌نشین مرتب می شنویم که می گویند "پسرم دارد زبان ایرانی یاد می گیرد. دخترم هنوز ایرانی‌اش خوب نیست!". یعنی اینها نمی دانند که چیزی به نام "زبان ایرانی" وجود ندارد. (خانواده زبان‌های ایرانی داریم ولی زبان ایرانی نه).

در زبان هلندی فارسی را Perzisch می گویند ولی ایرانی‌های باهوش ما نه تنها بجای آن، موقع هلندی حرف زدن به اشتباه می گویند "Farsi" بلکه خیلی‌هایشان می‌گویند Iraans (یعنی ایرانی) و باز عده‌ای حتی واژه ایرانی را به هلندی اشتباه می‌گویند و بجای Iraans می گویند Iranees. هلندی‌های بیچاره هم که انواع و اقسام این اشتباهات را از دهان ایرانیان می شنوند در رسانه‌ها و مطبوعات خود همه این نام‌های نادرست را چاپ و پخش می‌کنند.

خلاصه با این آشفته‌بازار، نه تنها پیوند تاریخی ما با گذشته‌مان در ذهن مردم غرب از هم گسسته بلکه باعث شده‌ایم که خیلی‌ها فکر می‌کنند Persian و Perzisch یک زبان قدیمی و مرده است و Farsi یکی از لهجه‌های عربی است و .....

این بی منطقی را در هیچ ملتی نمی بینیم. بیسوادترین مردم از دورافتاده‌ترین کشورها هم موقع انگلیسی حرف زدن می دانند که نام درست زبانشان در انگلیسی چیست و اینکه باید بین نام زبان در زبان خودشان با نام زبان در دیگر زبانها فرق بگذارند. بیخود نیست که ما ایرانی‌ها در جهان وضعی اینچنین داریم.

مانی پارسا
 
سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥

یادگار زریران

یکی از کتابهای بجا مانده از روزگار ایران پیش از اسلام به زبان پهلوی کتاب یادگار زریران (یادگار دودمان زَریر) است.

یادگار زریران حماسه و یلنامه غم انگیزی است که از روزگار ساسانیان بجا مانده و بر پایه نوشته‌ای کهن و اصیل از روزگار پارتیان است.

بنابر این ریشه‌های تاریخی نمایش سنتی سوگناک که امروزه به ما رسیده در پیش از اسلام وجود داشته است. با گذشت زمان و دگرگونی‌هایی که از سوی نوحه‌سرایان و شبیه‌سازان هر عصر در نمایش، شبیه‌خوانی پدید آمده و با رویداد تاریخی و آیینی عاشورا، این گونه نمایش در روزگار صفوی به اوج خود رسیده است. یعنی سیر و پویه تکاملی شبیه خوانی از سوگواری‌هایی که بر سیاوش و پهلوان-نامه یادگار زریران می‌شده، آغاز شده و با کشته شدن امام حسین (از پیشوایان شیعه‌ها) و رویداد عاشورا ادامه یافته است. داستان زریر قهرمان یادگار زریران همانندی شگرفی دارد با داستان حضرت عباس برادر امام حسین در دشت کربلا. این کتاب یکی از منابع و آبشخورهای شاهنامه فردوسی بوده است.

ملک الشعرای بهار و صادق هدایت نیز در زمینه برگردان این متن به فارسی امروزی کار کرده اند.

متن یادگار زریران
این یادگار را که زریران خوانند، بدان گاه نوشته شد که گشتاسپ‌شاه با پسران و برادران و شاهزادگان و ملازمان خویش این دین پاک مَزدیَسنان را از هرمزد پذیرفت.

سپس ارجاسپ، سرور هیونان، آگاه شد که گشتاسپ‌شاه با پسران، برادران و شاهزادگان و ملازمان خویش این دین پاک مزدیسنان رااز هرمزد پذیرفت. آن‌گاه ایشان را گران دشواری بود و بیدرفش جادوگر و نامخواست هزاران را با بیست هزار سپاه گزیده و به پیغامبری به ایرانشهر فرستادند.
پس جاماسپ، پیشینیان‌سالار، زود اندرون اندرشد و به گشتاسپ‌شاه گفت که «از ارجاسپ، سرور هیونان، دو فرستاده آمد که اندر همه کشور هیونان از ایشان نژاده‌تر نیست. یکی بیدرفش جادوگر و دیگری نامخواست هزاران است. بیست‌هزار سپاه گزیده با خود دارند و نامه به دست دارند و گویند که "ما را اندر پیش گشتاسپ‌شاه هلید"».

گشتاسپ‌شاه گفت که «ایشان را اندر پیش هلید». اندر شدند و به گشتاسپ‌شاه نماز بردند و نامه بدادند. ابراهیم، بزرگ دبیران، بر پای ایستاد و نامه را بلند خواند. اندر نامه این‌گونه نوشته شده بود که «شنیدم که شما خدایگان این دین پاک مزدیسنان را از هرمزد پذیرفتید و اگر که آن را بازننهید، نزد ما گران زیان و دشواری از آن شاید بودن. اما اگر شما خدایگان را پسند افتد و این درین پاک را بهلید و با ما همکیش شوید، آن‌گاه شما را به سروری پرستیم، آن‌گاه شما را سال به سال بس زر، بس سیم و بس اسب نیکو و بس تختگاه شهریاری دهیم؛ و اگر این دین را نهلید و با ما همکیش نشوید، آن‌گاه بر شما رسیم، غله تر را خوریم و خشک‌ها را بسوزانیم و چهارپای و دوپای از کشور شما بَرده کنیم و شما را به بندِ گران و دشواری کار فرمائیم.»

پس گشتاسپ‌شاه را -چون آن سخن ایشان شنوده شد - گران دشواری بود. پس آن تهمِ سپاه دلیر، زریر، چون دید که گشتاسپ‌شاه ترسان شد، زود اندرون اندر شد و به گشتاسپ‌شاه گفت که «اگر شما خدایگان را پسند افتد، من این نامه را پاسخ فرمایم کردن». گشتاسپ‌شاه فرمان داد که «نامه را پاسخ کن». آن تهم سپاهبد دلیر، زریر، نامه را پاسخ چنان فرمود کردن که «از گشتاسپ‌شاه، شاه ایران، به ارجاسپ، هیونان‌شاه، درود. نخستف ما این دین پاک را نهلیم و با شما همکیش نشویم و این دین پاک را از هرمزد پذیرفتیم و بـِنَهلیم و با شما دیگرماه انوش خوریم. آنجا به بیشه هوتُس و مَرغِ زردشتان که نه کوه بلند و نه دریای ژرف دارد، بدان دشت هامون نتیجه کار با اسبان تیزپی است. شما از آن سوی آیید تا ما از ایدر آییم و شما مارا ببینید. ما شما را ببینیم و به شما نشان دهیم که چگونه دیو به دست ایزدان نابود می‌شود».

ابراهیم دبیران‌مِهِست نامه را مهر کرد و بیدرفش جادوگر و نامخواست هزاران نامه را بپذیرفتند و به گشتاسپ‌شاه نماز بردند و برفتند.

...
ناتمام.


منابع
*درباره یادگار زریران: سعید عریان، یادگار زریران: متون پهلوی، ۱۳۷۱.
*متن از: بهار، مهرداد: پژِوهشی در اساطیر ایران، پاره نخست و دویم، چاپ سوم، نشر آگه، تهران ۱۳۷۸.
*تایپ متن از: مانی پارسا

پیوند به بیرون
 ترجمه انگلیسی یادگار زریران

==پانویس==
*گشتاسب‌شاه: نام فرمانروای بلخ در زمان زرتشت، پیامبر ایرانی، است.
*هیونان: هون‌ها از اقوام آسیای میانه.
*نژاده: اصیل
*انوش: خوراکی که بی‌مرگی آوَرَد. غذایی است بهشتی.

مانی پارسا
 
جمعه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٥

واکنش هلندی ها به سفر فضایی ِ زن ایرانی

متنی از رامین فراهانی در وبلاگ گاه‌نگار:

خبر پرواز انوشه انصاری، اولین توریست فضایی زن را همه ی دنیا دید و شنید و این باعث افتخار ایرانیان شد، چرا که او اصالت خود را پنهان نکرد و حتا پیش از پرواز گفت: " فکر می کنم که پرواز من بارقه ای از امید در دل جوانان ایرانی ایجاد کند و یاری شان دهد که به پیشرفت بیاندیشند، به چیزهای مثبت. چون هر چه آنها می شنوند افسرده کننده است، حکایت جنگ و خون ریزی ست."


روزنامه ی عامه پسند هلندی تلخراف Telegraaf که همدلی چندانی با مهاجر-جماعت ندارد، این خبر مثبت ِ عالمگیر را بیدرنگ درج کرد: لینک به متن هلندی


در زیر ترجمه نظرات بازدیدکنندگان هلندی این خبر را می خوانیم:

 

--------------------------------------------------------

Mark Peters, Voorburg: خوش به حال اش و آرزو می کنم که در اوج آسمان به او خوش بگذرد!

K. Fakkedlij, Amstelveen: چه ایده ی فوق العاده ای. حالا باید دولت ایران هم یک بلیط یک طرفه بگیرد برود به همان سمت!

H.J. den haag: این یعنی اینکه بیست میلیون دلار را باد ِ هوا کنی. این خانم پناهنده با این پول کارهای بهتری هم می توانست بکند.

Klaas, Utrecht: ای بابا، به نظر من ملاهای ایران هنوز فکر می کنند که زمین صاف است، و درنتیجه اصلاً وجود چیزی مثل یک ایستگاه فضایی ممکن نیست...؛-) اما من بعنوان یک لامذهبِ معتقد و یک پیروی ثابت قدم علم و دانش برای این خانم ایرانی موفقیت کامل آرزو می کنم، و اگر یک وقت بخاطر همکاری اش با کاروان علم مشکلی برایش پیش آمد ( چون تمام علوم در قرآن جمع شده است!) لازم است که ما قبل از هر کس دیگر به او پناه بدهیم.

Mike, Best: آیا اینها لباس فضانوردی با روسری هم دارند یا نه؟

Ronald, Heerlen: امیدوارم که او الگویی باشد برای زنهای بسیاری که در ایران تحت فشار هستند.

AMS, AMS: مواظب باشید، این جاسوسی ِ فضایی است.

Verrijk, Haarlem: آیت اله ها از این کارها خوششان نمی آید و تعبیرشان این خواهد بود که چنین کاری تجاوز به حریم ملکوت است، بخصوص که زنی همراه با دو مرد داخل یک کپسول به سوی ایستگاه فضایی می روند. من برایش آرزوی موفقیت می کنم و او در زادگاه کهن خود نمونه ای خواهد بود برای هم سرنوشت های ستم دیده اش. میان آسمان و زمین چیزهای بیشتری هم وجود دارد، بی آنکه لازم باشد مذهب را در آن دخیل کنیم. آیت اله ها مراقب باشند، به زودی او شیطان را با خود می آورد و باز شما بهانه ای خواهید داشت که پیشرفت را مورد حمله قراردهید!

Ton, Schiedam: کاش او در فضا باکره های معروف را ملاقات کند و درس خوبی به آنها بدهد!

Martin, Amsterdam: سفر فضایی، باشد، موردی ندارد. اما این بیست میلیون را از کجا آورده؟؟؟

Patrick, Hoofddorp: آیا قبل از حرکت بازرسی اش می کنند ببینند موادمنفجره همراه دارد یا نه؟ و فکر اش را بکنید که سفینه ی فضایی را بدزد و با آن به جایی حمله کند! برای پرداخت هزینه ی سفر از کجا پول آورده است؟

Firoz Irani, utrecht: او باعث افتخار است.

H. de Groot, Rotterdam: بسیاری از جوانان ایرانی سکولارتر از آن اند که شما می پندارید! بخصوص جوانانی که دانشگاه می روند. کمی به آنها فرصت بدهید، اغلب تعصباتی به این جوانان نسبت داده می شود که خودشان هم خواهان آن نیستند.

W. te Amersfoort: مسخره است! بهتر بود این همه پول را می دادند به "جهان سومی ها". جایی که هنوز آدمها از گرسنگی می میرند.

stefano, a'dam: حتماً باز دوباره عده ای "مسلمان" خواهند گفت که به ما توهین شده...

Niek, groningen: زنی پرموفقیت در کار خود، که برای زنان هموطن اش نمونه است و خوش ظاهر هم هست! دیگر چه می خواهید؟... فقط حیف که عده ای خواننده ی وامانده اصرار دارند خود را با اظهار نظرهای لات منشانه خالی کنند. حرف حساب شماها چیست؟

ik, duitsland: " انصاری مجبور شد پرچم ایران را از لباس فضانوردی اش جدا کند." مضحک نیست؟ پس پرچم آمریکا و روسیه را هم ممنوع کنید دیگر.

De La Verga, En Quesa: چه زن زرنگی... از هیچ به میلیونها رسیده... کارش عالی ست.... فکرکنم در سال صدمیلیون دلار درآمد دارد وگرنه بعید بود بیست میلیون برای سفر فضایی بپردازد... خطاب به آنهایی که منفی بافی می کنند: پوزه تان را ببندید و در کارخانه بیگاری کنید یا به حقوق از کار افتاده گی بچسبید... گیرم که این زن زمانی از کشور خود گریخته باشد اما حالا یک آمریکایی ثروتمند است. اما شما بعد از بیست سال کجا خواهید بود؟ بگذارید حدس بزنم:...بیمه ی از کار افتاده گی...از او یاد بگیرید! از همه ی شما باهوش تر است! این را ثابت کرده.

Kees, Rotterdam: یک ایرانی؟ شک دارم. تو پرچم و افتخار ات را کنار گذاشتی. به همین خاطر دیگر نماینده ی ایران نیستی و نمی توانی برای آنها قد علم کنی. پس متأسفم! تو اولین نفر نیستی. موفق باشی آمریکایی، با آن پیام بی ربط ات.

Willem, Zoetermeer: حق اش بود این بیست میلیون برای اهداف بهتری مصرف می شد.

Dick,: اوف... اگر زرنگ باشد می تواند در " اعماق فضا" باز کلی پول بسازد. منظورم این است که آن مردهای بیچاره که چندین ماه در آن ایستگاه فضایی حبس شده اند احتیاج دارند که گاه گداری هم چیز...اوم.... و باید اعتراف کنم که جذاب به نظر می رسد!

MrSiezen,: بچه ها، هزینه کردنِ این بیست میلیون برای این کار خیلی مفیدتراست تا اینکه مثلاً به فقرا پرداخت می شد. اگرچه شکمی با آن سیر نمی شود اما پیامی روشن دارد خطاب به آنهایی که زنان بسیاری را از جمله در ایران سرکوب می کنند. ضمناً نمونه ای برای خود زنها هم هست. خیلی ها را امیدوار می کند و نشان می دهد که باید آنچه خودشان می خواهند، همان را انجام دهند. از تلویزیون ایران آگهی برای
صندوق پستی 51 پخش نمی کنند...[اشاره به صندوقی در هلند که پاسخگوی پرسش های مردم درخصوص خدمات دولتی وحقوق شهروندی ست].

Arnold S., California: پرواز این زن فقط ایرانی ها را امیدوارتر نمی کند، بلکه به همه ی آنهایی که می خواهند روزی زمین را ترک کنند امید می دهد. آدمهای پولداری مثل این خانم به مرور باعث می شوند که افراد بیشتری از عهده ی پرداخت هزینه ی سفرهای فضایی برآیند. کمپانی ویرجین در سال 2008 تورهای درون مداری اش را شروع می کند. تا ارتفاعی نزدیک به 100 هزار کیلومتر فقط با 200 هزار دلار. پس من نیز پیش از آنکه عمر ام به آخر برسد می توانم وارد فضا بشوم. برای همین هم الان دارم کار می کنم.

l. Mooij, ISS : چه قشقرقی براه انداخته اند سر اینکه یک نفر چطور پول خودش را مصرف می کند. بدخواهی هنوز همه جا حضور دارد. و درباره ی به باد دادن آن بیست میلیون: یک سنت اش هم حرام نمی شود. همه ی مبلغ روی زمین پرداخت شده است بابت حقوق آنهایی که در برنامه های فضانوردی کار می کنند. برای یک بار هم که شده مثبت فکر کنید، نق نقوها !

els, schiedam: آفرین دختر. به تو افتخار می کنم. و تو Mike ، اگر درست به عکس نگاه کنی می بینی که روسری سرش نکرده است. دیگر چه حرفی داری؟ حسودی؟

Jolanda, H.:ایرانی-آمریکایی، زن، اولین زن ایرانی در فضا، 20 میلیون؟؟؟؟؟؟ این در من احساس عجیبی بوجود می آورد.

abdul-kadir, apeldoorn:خبر خوبی است به نظر من! اما اینکه باید پرچم ایران را جدا می کرد، نه. ایرانی ها ملت بدی نیستند و پرچم شان نشانه ی تروریسم نیست. فقط عده ای بی عقل همیشه در این جمع هستند که ایران و عربها و همه ی مسلمانها را بدنام می کنند. هر مسلمانی که تروریست نیست. من هم مسلمان ام و زادگاه ام ترکیه است. انشاء اله بتوانیم به دنیای غرب نشان بدهیم که ما تروریست نیستیم!

Joop, Amsterdam: این خانم هزینه ی سفر اش را خودش می پردازد و امیدوارم که خیلی به او خوش بگذرد. و خطاب به آنهایی که زیادی جوش می زنند هم بگویم که... کون گشادتان را جمع کنید تا شاید خودتان هم یک وقت به مسافرت تفریحی بروید. هر کس که سخت کار می کند به نظر من حق اش است که تفریح هم داشته باشد.

mike,, leerdam: بیست میلیون دلار؟ در کشور خودش مردم از گرسنگی تلف می شوند.

a, rotterdam: بیست میلیون. اگر این زن سفیدپوست بود باز هم شما همینطور واکنش نشان می دادید؟ درباره ی اتلاف پول، باکره ها، فقر و غیره: بهتر است مراسم
روز شازده ها را ببینید [ مراسمی مجلل برای اعلام عملکرد و برنامه های ی دولت توسط ملکه ی هلند که امروز بود اتفاقاً ]. آنجاست که پول هدر می رود.

.: بالاخره معلوم شد که زنهای ایرانی هم دارند خودشان را از محدودیت ها رها می کنند. او با سختکوشی تحصیل و کار کرده است تا بتواند به اینجا برسد و امیدوارم که نمونه ای باشد برای زنهای دیگری که سرکوب می شوند!

Dolf, Almere: این 20 میلیون در هر حال بهتر از پول نفت ایران هزینه شده است که صرف کاتیوشا های حزب اله می شود تا آنها هم توسط 1,2 میلیون بمب خوشه ای اسرائیل خنثی بشوند.

: Bergh, Almere خوشبختانه چند واکنش مثبت هم بین دیگر واکنش ها ی پر از بلاهت وجود دارند. چه نظرات احمقانه ای راجع به پول، مسلمانها و روسری. چه موجودات سطحی و سرخورده ای هستند. تازه از غلط های زبانی شان چیزی نمی گویم. به نظر من باید حق رأی دادن را از اینجور آدمها گرفت. دریغ اگر هلندی های معمولی چنین باشند. این خانم کارش حرف ندارد.

N. Aydogdu, Utrecht: هر چه باشد این زن جایی می رود بالاتر از مردان ِ هموطن اش با آن ریش و پشم و قالیچه ی سلیمانِ شان!

مانی پارسا
 
پنجشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٥

چابهار

کرانه های دریای عمان در نزدیکی چابهار:

نگاره برگرفته از تارنمای منطقه آزاد چابهار.

چابهار

مانی پارسا
 

[ خانه| بایگانی | رایانامه ]

خانه
بایگانی
رایانامه

پرشين‌بلاگ

Persian Weblogs List

لوگوهای ایرانی

وبرينگ

Danshjoo List

روزنگار ايران لينك

آذرگشنسب

آذرپادگان

دانشنامه ايرانيکا

فرهنگستان زبان فارسی

فرهنگستان هنر

شورای گسترش زبان و ادبيات فارسي

خبرگزاری ميراث فرهنگی

تخت جمشيد سه بعدی

انتشاراتی سخن

زبان فارسی در دنيای ارتباطات

زوپير سردار گارد جاويدان

نامهای پارسی

تاريخ و جشنهای ايران

تاریخ اسکی در ايران

پايگاه دانشجويان تركمن ايران

عکسهای زيبا از ايران

عکسهای جزيره کيش

عکسهای استان کردستان

عکسهای استان خوزستان

عکسهای خاطره انگيز ايرانی

تيرداد

خط میخی (تاریخ ايران)

بابک خرمدين

طبرستان

همزباني و بي زباني

كارگر افغان در خوزستان

غزل امروز افغانستان

بوداگرايي

روزنگارهاي همگروه

ارمنستان

افغانستان

روزهاي مسکو

مسكو

امارات متحده

ژاپن

فنلاند

استراليا

انگلستان

آمريکا

کانادا


 


شمار بازدیدکنندگان